شبنویسی
نوشتن از مسائل روز خطای بزرگی ست. باید از مسائل شب نوشت. شب اصلِ مسئلهٔ آدمیزاد است و آدمها مشغول روزند. بیخبرند که از اینهمه مسائل روز چیزی عایدشان نشده. هر چه آدمها بیشتر به شب بپردازند توفیقشان بیشتر است، چون اصلِ مسائل هم بیشتر شبواره است و اگر هم روزوارانه باشد، آن روز سنخیتی با روزِ معهود ما ندارد. معشوق و مقصود و منتهی عدمیست. باید گرداگردِ سلب حلقه زد. راه از «لا» میگذرد. و از این قبیل. گریه باید کرد. التماس باید کرد. شاید عنایتی شد و به ما هم چیزی رسید. در بسیاری از چیزها چیزی نیست. کار دشوار است، اگر نگوییم ناشدنیست؛ هرچند با کریمان کارها دشوار نیست. ما دور از کرامتیم و این بُعد کار را ترسناک میکند. آنکه با فضل و کرم نزیسته، چگونه چشمدارِ تکریم است؟ خلاصه از این قبیل حرفها که کسی حوصلهٔ خواندنش را هم ندارد، چه برسد به اندیشه و کردار و غیرهم.
برویم صحرا. تکدرخت باغ انار باباجون تسلیم دست به آسمان گرفته. تو بودی میگفتی من میوه دارم؟ نه، غلط بکنم. فعلاً برهنه باش تا شاید در بهار پوشاندمت. زمستان هم از جملهٔ شبوارههاست. و کویر. و هر آنچه آدمیان شهریشده از آن گریزانند. قبرستان هم. عالیست. متعالی بگردان. آمین یا رب العالمین.