🔸 این جمله معروف و شاید تا حدی هم دست‌مالی‌شده و لمپن‌واره باشد که کلمات آدم می‌کشند؛ اما اگر کسی قیدِ این وضعیت را بزند و همتی بلند داشته باشد، می‌تواند با همین موضوع کتابی مفید و خواندنی بسازد. از ماجراهای تاریخی حول شخصیت‌های مهم بگیرید تا همین روزگار معاصر و زندگی روزمره ما. از آن‌سو هم معنای کشتن را از قتل فیزیکی می‌توان در نظر آورد تا قتل معنوی و بدنامی و امثالش.

🔸 ملایی برایم می‌گفت برای خواندن خطبه عقد به خانه‌ای رفته بود. آنجا مردی به خیال خودش روشنفکر، گفته بود چگونه با چند تا جمله این دو نامحرم با هم همسر می‌شوند و جواز آمیزش می‌گیرند. بعد هم هرهر و کرکر و تمسخر. ملای قصه هم دهانش را گشوده بود و چند کلمهٔ آب‌دار نثارش کرده بود. طرف که چپیده شد در قوطی، ملا گفته بود دیدی کلام مؤثر است؟

🔸 یکی از همکارانم وقتی دید چیزهایی از داستان‌ها و حکمت‌های ادبیات بارم هست، گفت تو داری اشتباه می‌کنی. ببین فلان استاد با همین قصه‌های یک‌دقیقه‌ای چقدر دنبال‌کننده و درآمد دارد. من که از محتوای مطالب آن عزیز باخبر بودم گفتم این کار برای مانند من دشوار نیست، ولی لگدپرانی کار نادرستی‌ست. سوءاستفاده از گسل‌های جامعه کارِ سودجویان است. به عدد آن دنبال‌کننده‌ها و بینندگان آن مطالب باید پاسخ‌گو باشد؛ که از این ابزار برای هدایت مردم بهره نگرفته و تنها جیبش را پر کرده.

🔸 کمی این‌سوتر، برای کلمات کسی همچون من، که ابداً در حساب هم نمی‌آید، بی‌دلیل در ملأ عام ناسزا راه می‌افتد. با همان کلماتی که می‌توان انسان‌ها را زنده کرد و به خداوند امیدوار، با لحن‌های ناگوار تیرهای زهرآلود روان می‌شود تا انسانی را بکشد. شگفتا که من متنفرم از لگدپرانی و باز متهم به همانم!

🔹البته که من واقفم به حقانیت راه امامانم و کژدانی دیگران مرا از این راه بازنمی‌دارد ان‌شاءعلی. شاید در همین مرگ است که زندگی تعبیه شده است. ما هر لحظه را می‌میریم و آنِ بعد زنده می‌شویم. بی‌خود نیست که در آن روز بر دهان‌ها مهر زده می‌شود و دست‌ها و پاها تکلم می‌کنند و شهادت می‌دهند. تو گواه باش که من نه از انسان‌ها، که از فهم‌ها به تو پناه آوردم. از همان فهم‌هاست که کلمه می‌تراود و درست بر قلب‌ها می‌نشیند. ما مدام در حال مزه‌کردنِ مرگیم. هر نفْسی ذائق مرگ است؛ مدام، بی‌وقفه. زادن به کلمه است و مردن به کلمه: کن فیکون.