حتی جنگ هم مرا از روزمرّگیِ خاص خودم بیرون نکشید. حتی بیم مرگ نیز در جان من جایی پیدا نکرد. مرگ مرا نمی‌ترساند. برای آن‌که آرزویی در سر ندارد و افقی پیش روی خود نمی‌بیند و چونان مصلوبی در دست صلیبیان خود را بی‌اراده می‌بیند کدام اندوهی و کدام وحشتی؟ اکنون در این میانه کسی مرا ترسان و گریزان لقب بدهد. برای من چه فرقی خواهد داشت؟

جنگی کوتاه و در عین حال ژرف. جنگی بود که آغازکننده به خواسته‌اش نرسید. او می‌خواست ایران را بشکند و ایران منعطف‌تر از این حرف‌هاست. از این اباطیل که بگذریم، می‌بینیم در دو صد سال اخیر بیش از هر چیزی شکسته‌ایم. ما سلاح برتر و شکاننده نداشتیم و اکنون داریم. راستش را بخواهی باقی‌اش چندان مهم نیست. این‌که مردم چه خواهند کرد و بر آنان چه خواهد گذشت، در واقع تعارفات ریاکارانه‌ی حکومت‌هاست. از هر چیزی مهم‌تر قدرت است. ولی نه آن قدرتی که تنها ماده را می‌بیند. قدرت از خداست.

بگذریم. بگذریم. به روزمرگیِ خاص خود راجع شویم. به این ظلمتِ بی‌اندازه‌ای معطوف شویم که تمام روح مرا در خود گرفته است. به این بانوی زیبا بنگر که چه اندازه غم دارد از فقدان احتمالی همسرش. در تمام این سال‌ها انواع حمارها را دیده بودم. راستش را بخواهی خرانی بر من حاکم‌اند که تا خودِ صبح خر تشریف دارند. آن‌ها دوست دارند نیروهای زیردست‌شان مانند احشام و گوسفندان مدام در طویله‌ی خودشان باشد. اینان همان اربابانِ قدیمی‌اند که باید رعیت مدام پیشِ چشم‌شان خم و راست شود و «باشد» تا خدای‌نکرده از زیر دست‌شان درنرود. توهم نکنی منقرض شده‌اند. ماهیت‌شان همان است و ظواهرشان تغییراتی کرده. اینان همان اربابان و سازندگان اهرام مصرند. بردگان هرگز از خود اختیاری ندارند. بردگان جدید، که ما باشیم، در ازای دریافت پول باید در این مکان حاضر باشند، حتی اگر این حضور خودِ بیهودگی باشد و گاه به قیمتِ جان‌شان تمام شود؛ چرا که منِ رئیس و ارباب غسلِ شهادت کرده‌ام و به‌تبع نیروی زیردست من نیز باید نفله شود. آیا چنین شهیدی شهید است؟

بگذریم. برای کسانی که به‌شدت خر تشریف دارند، خیلی هم نمی‌شود کلمه خرج کرد. بهتر است رو به سوی امیرالمؤمنین سلام‌الله‌علیه کنیم و از آن شاهِ مردان طلب رهایی کنیم. اگر چه این رهایی هم دردی از علی علیه‌السلام دوا نخواهد کرد. علی معین می‌خواهد. معینِ علی ورع دارد و اجتهاد و عفت و سداد. من کدام را دارم؟ زرشک. بانوی من راضی نیست برای لقمه نانی در خطر باشم. من تنها به نگهداری شیشه در بغل سنگ امیدوارم. از آن مقامِ منیع خواهشمندم بیش از این موجبات توهین‌های ما به خر را فراهم نسازد. حیف است این حیوان زحمت‌کش و دوست‌داشتنی. لیک بی‌مرگ است دقیانوس آقا مهدی اخوان ثالث.