حرف‌هایی هم هست که نه سر دارند و نه منتها. نه می‌شود گفت درست‌اند و نه می‌توان گفت نادرست‌اند. یعنی برای اثبات یا ردّ آن دلایل و شواهد کافی به نظر نمی‌رسد انگار. نمی‌شود گفت در ورزشگاه آزادی صد هزار نفر برای پرسپولیس آمدند، پس کشور برای آن‌هاست. از طرفی هم نمی‌توان انکار کرد با این حضور، این تیم جایگاه ویژه‌ای در میان هواداران فوتبال دارد. اما اگر برای محک‌زدن آن مستمسکی نداشته باشیم، می‌توانیم تیم رقیب را کاملاً محدود کنیم تا پرسپولیس بیشتر دیده و پسندیده شود و مردم این‌گونه پندارند که جز پرسپولیس هیچ تیم دیگری در ایران هواداری ندارد و در نتیجه این تیم باید برای لیگ ایران تعیین تکلیف کند. می‌توانیم هواداران تراکتور و استقلال و سپاهان را با روش‌های گوناگون از تشکیل چنین جمعیت‌هایی بازداریم و اگر به صورت غیرقانونی چنین حرکتی هم زدند، با ترفندهای رسانه‌ای و روانی حضور آنان را بی‌اثر و کم‌اثر نشان بدهیم.

به نظر می‌رسد ما در این روزگار این‌گونه به گروگان گرفته شده‌ایم. چه کسی می‌تواند برابر قدرت‌های مالامال از ثروت و فریب و دیگر توانمندی‌ها بایستد؟ کاری به آن جماعتی ندارم که اساس قدرت را فسادانگیز می‌دانند. شاید حرف من چنین بویی بدهد. به کجا برمی‌خورد؟ در این گوشه‌ی خاموش فراموش‌شده داوری مردم به کار من نخواهد آمد.

بیشترین چیزی که در این دنیا به درد می‌خورد همرنگی با جماعت است؛ می‌خواهد حق باشد یا باطل. البته که بیشتر همرنگی‌ها و همراهی‌ها بر باطل است. ولی سخن بر این است که این دنیا بقایی ندارد. می‌ماند پس از مرگ که در آن اقلیم عمل مهم است و در اقلیم پس از آن عقیده مهم است. چنین است که از هر چیزی مهم‌تر عقیده است و می‌ارزد آدمی عمرش را بر اصلاح آن بگذارد، حتی اگر در این عمر عمل خاصی نیز انجام ندهد؛ چرا که با تمام اهمیتی که عمل دارد، در نهایت این عقیده است که تا ابد با من است و خود من است.

حسرت من بیشتر بابت همین زخمی است که بر دلم نشسته است. دوست دارم زمان به یکی دو روز پیش بازگردد تا برابر آن مذهبیِ نامذهب‌نما به التماس بیفتم و بگویم درست است عقایدت به نظر غلط نمی‌آید، ولی چه بسیار بهتر که عملت را نیز درست کنی تا از لحظه‌ی مرگ تا ساعت حساب، عذاب به سراغت نیاید. اما فرصت‌ها مانند ابر در گذرند و تو جز حسرت چیزی بر دل نخواهی داشت.

با این حال می‌خواهم با شما که این کلمه‌ها را شاید حوصله کنید و بخوانید کلمه‌ای بگویم: عزیزان من! خود را معطل مبارزه با حکومت دینی و غیر دینی نکنید. به هوای خطا و صواب سیاسی‌ها با سخنان و ظاهرهای دینی و غیردینی ابدیت خود را نابود نسازید. هم اعمال درست انجام دهید و هم عقاید درست را کسب کنید. بی‌خودی روی حساب لج‌بازی داشته‌های خود را خاکستر نکنید. شیطان و نفس آدمی مدام در حال تراشیدن بهانه‌هاست تا آدمی را راهی جهنم کند. شما اگر طالب حق هستید، راهش را هرچند دشوار خواهید یافت و اگر در پی بطالتید، بهانه‌ها طبق‌طبق گرداگرد شما در طوافند. اگر هم دیدید عقاید شما در این دنیای همرنگی با جماعت هواداری ندارد، مانند تیم‌های بی‌طرفدار پشت درهای بسته بازی کنید. بگذارید تمام دنیا طرفدار رئال‌مادرید و من‌سیتی و بایرن و بارسا باشد. اگر پرسیدند قرمز یا آبی، لبخندی تحویل بدهید و در ورزشگاه‌های خاکی و خالی از بشر بر غربت خود بمویید.