کانتکت
دیشب بعد از خستگی گردش جمعه یادی از حالات غریبه شد. گفتم یک فیلم علمیتخیلی سالها پیش در نیمهشب روستای نیجه من را مجذوب خودش کرد؛ نه مجذوب خودش، که مجذوب حالی ورای آن که نشانی از فطرت داشت. ساناز گفت حال داری الآن ببینیم؟ جستجو کردم و تا نزدیک ساعت یک شب تمام شد. برای کسانی مانند ساناز و من که عزیزی دلبند از کف دادهایم، تخیلِ ارتباط با جهان مردگان هم شیرین است. بگذریم از اینکه مبانیِ دستداشتنِ بشر در مشیت جهان کموبیش در آیات و روایات نیز دارای اشارههاییست. همچنین بگذریم از اینکه احتمال وجود بهشت و دوزخ در همین آسمانها و زمین با توجه به یافتهها و آیاتی محال نیست. و حتی بگذریم از اینکه اندیشه مردن خدا و واگذاری امور به بشرهای برتر سابقهای دراز و مبهم دارد. اما ای انسان! برای مرگ آمادهای؟ برای گذر از دنیایی که تو را بسیار کاسته و اندوختههایت را تا آخرین واحد گرفته و عوضش خستگی و شکستگی و فرتوتی نصیبت کرده. برای رسیدن به یکتایی پس از هزار تفرقه و تکثر. پس از نابودی مغز در کشاکش هزار نظر و مسئولیت. آیا وقت آن نرسیده برای مرگی موحدانه آماده شوی؟