شاید بهتر باشد مانند پسر نوح به کوهی بلند نرویم، به جایی دور برویم تا صدای فتنه‌های دیگرزمان به گوش‌مان نرسد و بازی‌های بی‌پایان جهان‌جویان ما را درنگیرد. از دل غارهایی که پدران نخستین‌مان بیم‌ناک نگران توحش هستی بودند ندا درمی‌رسد که بیایید؛ جای شما همین مکمنِ تاریک بود. جایی دورتر از آن‌چه تصور می‌کنید. طوفان نوح بخش‌های خاصی از عالم را فراگرفته. برخی را توهم آخرزمانی درربوده. از دو سو یهود و شیعه سوی چیرگی می‌تازند. گروهی در پی رواج هرزگی و بی‌مرزی و بی‌قیدی‌اند. و گروهی دست از حرام و حلال الهی برنمی‌دارند. شیطان در تمام این سال‌ها پیروز شده و رحمان مدام با لشکر معدودش از سوراخی به سوراخ دیگر گریخته. به این اعتبار که دنیا واژگونهٔ آخرت است، پیروزی نهایی را آن‌سوی دروازهٔ مرگ گرفته‌اند. باید بگریزیم، هرچند از مرگ گزیری نیست. سلیمان می‌خواهد ما را به هندوستان بفرستد تا میرِ مرگ آنجا جان‌مان را بستاند.