عدم بن عدم بن عدم
بسم الله الرحمن الرحیم
بود نخستین غزل آن حکیم
.
از عدم آغاز کند هر وجود
هیچ نباشد شکرین از عدیم
.
ای عدم بن عدم بن عدم
لاف نزن از قد شعر قدیم
.
بس که تمنای تو منگم کند
گم شود آوا و نوا در نسیم
.
بر من دیوانه ببخش این سرود
کز پسِ او نیست مرا زر و سیم
.
با تو مناجات کند رنج من
سوی تو آید الف و لام و میم
.
تا ز میان بردرم این پردهها
میگسلم راء ز نون و ز جیم
.
نیست امیدی به جز از مهر تو
قسمت آذر شوم از حجم بیم
.
ای پدر دفتر دیوان چرا
مانده خداوند سخنها یتیم؟
.
کاش به جایم تو ترنم کنی
تا بشوم در غزل تو سهیم
.
.
.
۲۷مردادسه
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مرداد ۱۴۰۳ ساعت 6:44 توسط ابرمیم
|