ای رونق داد، عالمِ بیداد به‌غایت

ای نغمهٔ موعود، کجا مانده صدایت؟

.

آزرده قفس، بس که به دیوار زدی پر

کِی می‌کند این غیبت خونبار رهایت؟

.

هر شب به قمر خیره و هر صبح به خورشید

بی‌سو شده چشمان جهان سوی هوایت

.

ای مصرع پایانی ابیات ولایت

ای کوکب نورانی افلاک هدایت

.

با ما قدمی زن که سر افتاده به پاییم

با ما سخنی گو ز سخن‌های خدایت

.

مردم عقبِ قافیهٔ آش و معاش‌اند

تب کرده ز بی‌صاحبیِ خلق نوایت

.

چشمم اگر افتد به نشانی سرایت

جز اشک چه دارم که روان کرده به پایت

.

افتاده گره در غزلم همچو گلویم

دستی برسان تا شکنم شعر برایت

.

.

۲۷ دی نودوچهار