🔺 از سوی دیگر، همراه مردم نبودن همیشه هم چیز بدی نیست. مثلاً شما یک آن گمان کنید حضرت لوط علیه‌السلام همراه مردمش می‌شد و خدای‌نکرده مبتلا به گناه کبیره می‌شد یا نوح عزیز ما عوض گوش‌کردن به حق، گوش به حرف مردم می‌داد و همراه آنان غرق می‌شد.

🔺 قبلاً هم عرض شده بود که معیار حق است و شاهان و اربابان هم در همین لفافه سلطان مردم می‌شدند. مشکل نظام‌های غیرالهی این بود که در زمان حضور انبیاء و اولیای الهی اجماعاً دشمنش می‌شدند. بعد از آن‌ها هم مدعی پیروی از همان کسی که دشمنش بودند. در تمام دعوت‌های نبوی جریان قدرتمند تحریف آشکار است. در واقع آن‌چه موجب تثبیت دعوت الهی می‌شد وصایت بود که آن هم در هیچ‌کدام قدرت نگرفت. یکی از دلایل اصلی این مسئله همراهی‌نکردن مردم بود. از کلمات ویژه‌ای که امام حسین علیه‌السلام در محاصرهٔ کربلا بر زبان آورد همین بود. مردم بندهٔ دنیایند و دین مانند آدامسی خوشمزه در دهان آنان! آن را می‌جوند تا وقتی مزه‌ای دارد. وقتی هم مزه‌اش تمام شد و وقت هزینه‌دادن شد، به معنی واقعی کلمه تُفَش می‌کنند بیرون.

🔺 برای خدا این چیزها مهم نیست. او سوگند خورده جهنم را از جن و انس پر خواهد کرد. یکی از چیزهای بسیار بامزه در نظام خداوند این است که او کارش را با کافران و منافقان هم پیش خواهد برد. ما می‌دانیم راه در جهان یکی‌ست و ما باید به حقیقت خودمان متصل بشویم. اگر دعوت و ساختار و بکن‌نکنی هم هست اصلاً برای آزار و مرض نیست. قرآن چیزهای بانمک دیگری هم دارد. مثلاً می‌گوید اگر شما از حرف خدا پیروی نکنید و پیامبرش را یاری نکنید، خدا قومی دیگر را جایگزین شما می‌کند. ما خدا و پیامبر و امامان را رها کرده‌ایم و چسبیده‌ایم به زخرف دنیا. مردم می‌توانند حکومت‌ها را تعویض کنند، ولی چه فایده وقتی مدام فریب بخورند و دنیا را طلب کنند؟