هر شب با کابوس تو می‌خوابم. با آن دهان خون‌آلود که توده باز نگهش داشته. با آن زبان خشک که کاملاً مرده بود پیش از آنکه بمیری. با آن چشمان از حدقه درآمده که انگار جایی را بیرون از دید ما می‌نگریست. تنها تفریح و خوشی‌ات شبکه پویا بود. تا آخرین دقایقی که بگذاریمت در آمبولانس و ببریمت محک تماشاچی‌اش بودی.

هر شب می‌خواهم خودم را پاره کنم. هر شب هیچ نمی‌خواهم جز یک بوسه بر صورتت دستت پایت چشمت سرت.

این ماجرای هر شب من است.