پرید و پرید و پرید، اشک‌مان را ندید
دو دستش گرفتم، ز دستم پرید

هیچ وقت این صحبت میان‌مان نبود که چه کسی زودتر می‌رود. برخی آن‌قدر به وجود نزدیکند که گمان نمی‌رود وجود نیز روزی معدوم می‌شود. وجود چون بی‌واسطه درک می‌شود، به بنای اوست که باقی چیزها نسبت هستی می‌گیرند. وقتی ستون خیمه‌ای کشیده می‌شود، خفض جناح کائنات مسلم است. آن‌وقت باد بیاید، حرکتی هست و اگر نیاید، مرگ است. حرکت هم به دلخواه باد است. این شد که رفت زیر خاک؛ که از آتش و باد و آب حاصلی جز اختلاط مزاج پدید نیامد
.
هرگز گمان نمی‌کردم مبتلا بشوم. حاصل این کبیره، تلنگری به این شکوه بود

بپر، به پستی من ننگر
به لوت و تنب و تجن ننگر
به مرغ کرچ حسن ننگر
نگر که زلزله می‌آید

که زلزله ساعت قطعاً چیزی عظیم است
و عظیم در آن کتابی آمده که داشته‌ها و خواسته‌های دنیا در آن متاع قلیل است
ولی به‌راستی چه باید کرد برادر؟