بیفایده
میدانی عزیزم، چیز بسیار عجیب در این عالم این است که نمیشود نبود. ولی چگونه میشود آرزویی که ممکن نیست، در وجود انسان نبض بزند؟ میدانی عزیزم، برای یک شاعر از هر چیزی زندگیبخشتر نبودن است. این غایت تمام حرفهاست و اینجاست که طالبانِ سود و فایده نباید جلو بیایند. نه قیمهای در کار است، نه قورمهای. هیچ سودی ندارد. به شاکری میگویم طرح را خواندی؟ هنوز رویش به من باز نشده که بگوید چرت بود. میگوید خیلی دور از دسترس بود. میگویم حرفش را که میشود زد.
تفاوت بزرگی میان دور و مُحال است. برای این اندوه هنوز کسی را نیافتهام. بدترین رنجها گفتن از چیزیست که با گفتن به گند کشیده میشود. در اعماق تنهایی مقدسترین کاهنان و ردان درگیر پرستشاند. من زندگی میکنم، از همه بیشتر و از همه متنوعتر؛ اما رشکانگیزترین سخن همان است که فضیل عیاض در مرگ فرزندش گفت که نسبت به هیچ نبی و فرشتهای آرزویی و رشکی ندارد و تنها بر آن کس رشک میبرد که از مادر زاده نشده و هرگز زاده نخواهد شد.