نقل است که نصرالدین در میان روستای خود آواز می‌خواند و مردم به او اعتراض می‌کردند. نصرالدین شگفت‌زده می‌گفت چرا وقتی در حمام روستا می‌خوانم صدایم بسیار زیباست، ولی در اینجا ناخوش‌آواز می‌شوم؟ این حکایت بسیاری از ماست که در میان هم‌فکران و همراهانِ خود هر چه می‌گوییم با هزاران تأیید روبروست، اما هنگامی که به میان عموم مردم یا منتقدانِ آن سخن می‌رویم، توانی برای اثبات خیالات‌مان نمی‌بینیم.

اینجاست که هنر یک پیشوا و رئیس روشن می‌شود. او باید در جهتی سخن بگوید که خلق‌الله از آن برداشت‌های پسندیده کنند. با این حال وقتی مزاج دهر تباه شد، زیباترین آوازها نیز آوای مرگ خواهد داد. این‌گونه بود که علی علیه‌السلام در پایان عمر نفرین کرد: خدا بهتر از آنان را نصیب من کند و بدتر از مرا بر آنان مسلط! چنین است که در قرآن فرمود وقتی رسول می‌خواهد برایشان استغفار کند سر می‌گردانند و تکبر می‌ورزند.

تمام این ماجراها به چه کار ما می‌آید؟ آیا قرار است کنجی در کتابخانه‌ها و برای زینت مجالس و آرایش نوشته‌های ما به کار رود؟ البته که دین باکلاس‌ترین متاعِ هستی است و دستِ ناشریفانی که بخواهند از آن برای خود موقعیتی بسازند به آن نخواهد رسید؛ مگر به جهل جماعت! که همیشه بوده و هست.